توضیحات
نزدیک ظهر بود و خورشید سوزان در وسط آسمانِ آبی میتابید. مردم شهر دور حضرت موسی(ع) حلقه زده بودند، چشمها نگران بود و برخی درگوشی با هم زمزمه میکردند: «چه کسی این شخص را کشته است؟ یعنی چه اتفاقی افتاده است؟» همه با نگرانی به سراغ حضرت موسی(ع) رفته بودند تا او این مشکل را حل کند. ناگهان ندایی از سوی خدا به قلب موسی(ع) رسید: «گاوی بکشید… راز گشوده خواهد شد!»

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.