توضیحات
در دل شهر مدینه، زیر آفتاب طلایی که بر گنبدهای فیروزهای میتابید، مردی مهربان به نام ابوجعفر زندگی میکرد. او از یاران امام صادق (ع) بود. او همیشه پای درسهای امام مینشست و آنها را با دقت گوش میداد و عمل میکرد.
یک روز، وقتی بادی خنک از میان نخلهای سبز با برگهای پرسروصدا میوزید و عطر گل یاس در هوا میپیچید، امام صادق(ع) او را صدا کرد و کیسهای از پارچهای نرم به دستش داد که پنجاه دینار در آن بود.
امام با چشمانی پُر از مهر و محبت فرمود: «ابوجعفر، این کیسه را به آن سید نیازمند از خاندان بنیهاشم برسان؛ اما به او نگو این هدیه از طرف چه کسی است.»
ابوجعفر با شادی پذیرفت و کیسه را که بوی چرم تازه میداد، گرفت. از کوچههای خاکی و باریک مدینه با دیوارهای کاهگلیِ رنگشده گذشت، تا به خانهی کوچک و سادهی آن مرد نیازمند با دیوارهای کاهگلی رسید…

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.